خاطررات جامانده از قبل
سلام عروسکم خوبی
داشتم عکسای بچه گیات تا الان رو نگاه می کردم دیدم یه سری از عکسا و خاطراتت رو برات نگفتم پس جاداشت بیام و برات بذارمشون.
نی نی که بودی یه خونه کوچلوی ناز داشتی که شبا وقتی میخوابیدی میذاشتمت داخلش تا از هرنوع موجود کوچلوی احتمالی در امان باشی مخصوصا دهبکری که میرفتیم به خاطر زنبورا حتما شمارو وقت خوابت میذاشتم داخلش.


چارپنج ماهه که بودی یه عروسک خرس کوچلو سوتی برات گرفتم خییییییییییییییییییلی دوسش داشتی تا میدیدیش ذوق میکردی البته الانم خیلی دوسش داری اون موقع کلی باهاش سرگرم میشدی.


این عکسات واقعا قشنگ شدن
مامان فدات بشه ناناز خوشگل:



یه روز داشتیم میرفتیم خونه باباجون دیدیم یه ماشین گوشه خیابون اردک میفروشه بابایی رفت برات دوتا اردک خوشگل گرفت وای نمیدونی چقدر خوشحال شدی همش میخواستس باهاشون بازی کنی.
بابایی دوتا هم برا دایی حسین گرفت.




دختر شیطون بلا جونم برات بگه باباجون عازم سفر بودن داشتن وسایلشونو آماده میکردن برن که یهو دیدن به جای وسایل شما داخل ساک هستین
:



اینم چندتا عکس خونه خاله سوری که شما حسابی بااسباب بازیایی زهره گلی بازی کردی و زهره جونم که نه میتونست باهاشون بازی کنه نه میتونست بهت چیزی بگه


:





اگه یه جعبه دستمال کاغذی جلوت میذاشتیم عاشق این بودی تمام برگاشو در بیاری و عشق کنی


موهات بلند شده بود میشد پشت ببندمشون یادش بخیر


چند تا عکس هم موقع خواب ازت گرفتم
:





بعبعی خیلی دوست داشتیم یه بار رفته بودیم دهبکری داشتیم با ماشین دور میزدیم یهو دیدم داری ذوق میکنی و بالاو پایین میپری نگاه کردم بیرون دیدم شما بعبعی دیدی پیاده شدیم شما رفتی پیششون و باهاشون بازی کردی البته با فاصله



همیشه شاد باشی عزیزم.


خاطررات جامانده از قبل
